دنياي مدرن، دنيايي است Ù�اقد قهرمان. دنيايي Ú©Ù‡ در آن آزادي به جاي زورگويي، Ùˆ انتخاب به جاي اجبار، Ùˆ عقلانيت به جاي ايدئولوژی بنشيند، ديگر دنيايي ØÙ…اسي نيست Ùˆ وقتي ØÙ…اسه نباشد، قهرمان هم نيست.
جامعه ما در ØØ§Ù„ گذر از Ù�ئوداليته به بورژوازي، از دنياي ارباب Ùˆ رعيتي به دنياي شهروندي است؛ اما ØÚ©ÙˆÙ…ت ما در ØØ§Ù„ گذار از دنياي شهروندي به دنياي ارباب Ùˆ رعيتي Ùˆ از دنياي بورژوازي به دنياي Ù�ئودالي است. اگر اين درست باشد، معناي آن اين است Ú©Ù‡ اگر از منظر اجتماعي، قهرماني Ùˆ ØÙ…اسه رو به مردن است، از منظر سياسي رو به زنده شدن است. معناي آن اين است Ú©Ù‡ برخلاÙ� دنياي مدرن Ú©Ù‡ به انسانهاي معمولي Ùˆ متوسط - مثل من- نياز دارد، ما امروز - معالاسÙ�- به انسانهاي بزرگ نياز داريم، Ùˆ آقاجري ÙŠÚ©ÙŠ از آن مردان است.
کمدي نيست آيا؟ تعزيهگردانهاي اصلي به ØµØ±Ø§ØØª مسؤوليت خود را در اين کار به عهده ميگيرند ولي ما دايماً آنها را مبرا ميکنيم. Ú©ÙŠ بود، Ú©ÙŠ بود، من نبودم؛ اين بازي آنها نيست، بازي ما است!
ÙŠÚ©ÙŠ از برجستهترين عناصر Ø§ØµÙ„Ø§ØØ·Ù„ب ميگويد، "اين ØÚ©Ù… را از نظام ندانيد". ياللعجب! ممکن است بÙ�رماييد نظام چيست يا کيست؟ مسلماً ما Ú©Ù‡ نيستيم، ØØ±ÙŠÙ� ما هم Ú©Ù‡ نيست، پس بÙ�رماييد دعوا بر سر Ù„ØØ§Ù� ملا است.
قوة قضاييه به ØµØ±Ø§ØØª مسؤوليت ماجرا را به عهده ميگيرد Ùˆ دنکيشوتهاي Ø§ØµÙ„Ø§ØØ·Ù„ب از خودÙ� آن ميخواهند Ú©Ù‡ قاضي خاطي را تأديب کند. من Ú©Ù‡ نميÙ�همم، اگر شما ميÙ�هميد، براي من هم ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¯Ù‡ÙŠØ¯.
عالمان هتّاک و جاهلان نساک، مؤمن باشند و دکتر آقاجري کا�ر، قطعاً ما به قرون وسطي بازگشتهايم، زماني که به تعبير ويل دورانت "دوزاده دختر لخت ميز شام پاپ را ميچيدند"، ولي منتقدان آن وضعيت به جرم ارتداد، زنده به شعلههاي آتش سپرده ميشدند؛ در چنين دوراني ما البته به شؤاليههاي شجاع نيازمنديم.
پرسشي که از خود ميکنم اين است که: بالاخره کي اين بغض معصومانه ما خواهد ترکيد؟
