Monday, November 18, 2002

گزيدهای از سخنرانی سيدمرتضی مرديها در جمع دانشجويان
دنياي مدرن، دنيايي است �اقد قهرمان. دنيايي که در آن آزادي به جاي زورگويي، و انتخاب به جاي اجبار، و عقلانيت به جاي ايدئولوژی بنشيند، ديگر دنيايي حماسي نيست و وقتي حماسه نباشد، قهرمان هم نيست.
جامعه ما در حال گذر از �ئوداليته به بورژوازي، از دنياي ارباب و رعيتي به دنياي شهروندي است؛ اما حکومت ما در حال گذار از دنياي شهروندي به دنياي ارباب و رعيتي و از دنياي بورژوازي به دنياي �ئودالي است. اگر اين درست باشد، معناي آن اين است که اگر از منظر اجتماعي، قهرماني و حماسه رو به مردن است، از منظر سياسي رو به زنده شدن است. معناي آن اين است که برخلا� دنياي مدرن که به انسانهاي معمولي و متوسط - مثل من- نياز دارد، ما امروز - معالاس�- به انسانهاي بزرگ نياز داريم، و آقاجري يکي از آن مردان است.
کمدي نيست آيا؟ تعزيهگردانهاي اصلي به صراحت مسؤوليت خود را در اين کار به عهده ميگيرند ولي ما دايماً آنها را مبرا ميکنيم. کي بود، کي بود، من نبودم؛ اين بازي آنها نيست، بازي ما است!
يکي از برجستهترين عناصر اصلاحطلب ميگويد، "اين حکم را از نظام ندانيد". ياللعجب! ممکن است ب�رماييد نظام چيست يا کيست؟ مسلماً ما که نيستيم، حري� ما هم که نيست، پس ب�رماييد دعوا بر سر لحا� ملا است.
قوة قضاييه به صراحت مسؤوليت ماجرا را به عهده ميگيرد و دنکيشوتهاي اصلاحطلب از خود� آن ميخواهند که قاضي خاطي را تأديب کند. من که نمي�همم، اگر شما مي�هميد، براي من هم توضيح دهيد.
عالمان هتّاک و جاهلان نساک، مؤمن باشند و دکتر آقاجري کا�ر، قطعاً ما به قرون وسطي بازگشتهايم، زماني که به تعبير ويل دورانت "دوزاده دختر لخت ميز شام پاپ را ميچيدند"، ولي منتقدان آن وضعيت به جرم ارتداد، زنده به شعلههاي آتش سپرده ميشدند؛ در چنين دوراني ما البته به شؤاليههاي شجاع نيازمنديم.
پرسشي که از خود ميکنم اين است که: بالاخره کي اين بغض معصومانه ما خواهد ترکيد؟

Thursday, November 14, 2002

قابل توجه دوستداران شيراز،
احتمالاً پيش آمده که خواسته باشيد شيراز را به کسی معر�ی کرده باشيد، بطور ات�اقی يک سايت باحال پيدا کردم که مربوط به شهرداری شيراز است. علاوه بر معر�ی ن�اط ديدنی و عکس های زيبا، بعضی خدمات و اطلاعات شهری را نيز می توانيد دنبال کنيد مثل جستجوی شماره تل�ن مورد نظر. حتما سری هم به قسمت پيوندهای ايرانی هم بزنيد چون آدرس هايی را که در گذشته بدنبالشان می گشتيد را پيدا می کنيد. آدرس سایت اينه شيراز

Wednesday, November 06, 2002

استاندار سابق،
خيلی دوست داشتم بدونم استاندار گذشته �لرس که بعد از دو خرداد مجبور به واگذاری اريکه قدرت شد کجاست، اين مطلب را بخوانيد.
روابط عمومي شوراي نگهبان جزوه‌اي درباره نظارت استصوابي تهيه و در سطح وسيعي توزيع كرده است. تيراژ اين جزوه، تنها در استان قم يكصد هزار نسخه است. جالب آن كه وظي�ه شوراي نگهبان اعلام نظريه درباره مصوبات مجلس است، نه لوايح دولت كه هنوز صورت قانوني به خود نگر�ته‌اند با وجود اين در اقدامي بي‌سابقه نقد آقاي سيد محمد جهرمي معاون آقاي جنتي به لايحه دولت نيز در تيراژ وسيعي توسط د�ترهاي نظارت شوراي نگهبان چاپ شده است.
لازم به يادآوري است جهرمي كه تا زمان مسئوليت استانداري �ارس علينقي نام داشته، از آن پس با پيشوند �سيد“ نام خود را به �سيدمحمد“ تغيير داده است. وي همچنين معاون محسن رضايي در مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه به اين ترتيب داراي دو شغل دولتي بوده ، اما هيچ گاه اين نكته مورد اعتراض سازمان بازرسي قرار نگر�ته است.
همچنين شنيده شد كه تيپ امام صادق (ع) در قم نيز در واكنش به لايحه دولت، به انتشار مجموعه‌اي درباره نظارت استصوابي پرداخته است.
بر گر�ته از سايت امروز

Wednesday, October 23, 2002

آمار،
شايد نگاهی به اين آمار ها خيلی آسان نباشد اما بهر حال واقعيت است
قبل از انقلاب درآمد يک �رد تحصيل کرده حدود چهار برابر �ردی با تحصيلات ابتدايی بوده.
15 درصد مردم ايران زير خط مطلق �قر قرار دارند.
با احتساب متوسط ا�راد خانواده 8/4 ن�ر، حدود ده ميليون ايرانی روزانه حداکثر 62 سنت درآمد دارند (قيمت يک ساندويچ يک دلار است).
حدود 28 ميليون ايرانی هم زير خط �قر قرار دارند با درآمد روزانه يک دلار و 14 سنت.

Thursday, October 17, 2002

اعدام،
مسأله اعدام های اوباش بحث های زيادی را بر انگيخته. من اين نظر را قبول دارم که اين حرکت می تواند مبنايی برای ايجاد ترس و وحشت در همه ابعاد باشد و اينکه اين ناهنجاريها خود معلول هستند منتها بر اين باورم که ساختار عجيب جامعه کنونی ما باعث تولد موجودات غريبی شده است درست مثل �يلم های تخيلی که يک دست کاری ژنتيکی نسلی جهش يا�ته می آ�ريند. در حال حاضر ا�رادی را می بينيم که بتبعات آن علت ها از گرگ هم درنده تر شده اند و هر نظامی هم که باشد چاره ای جز از بين بردن آنها را ندارد، کسی که گرگ شد ديگر رام شدنی نيست.
ورزش،
خوب، بازيهای آسيايی هم به اتمام رسيد و باز رو سياهی به زغال ماند. به قول خود آقايان سی و دو ميليلرد ريال خرج کردند برای هشت طلا. اگر �قط تيم کشتی روسيه به اين رقابت ها اعزام می شد من مطمئن هستم نتيجه بهتری می گر�ت. جالب اينجاست که از کار �دراسيون ها هم انتقاد می کنند اما کسی نيست بپرسد چه لزومی داشت شما به اين س�ر ت�ريحی برويد، ايشان حتماً بايد می ر�تند تا مدال ورزشکاران را اهدا کنند. واقعاً بايد به حال آن مملکت گريست که چنين ا�رادی بخود اجازه می دهند کانديد رياست جمهوری هم بشوند.
نظر شخصی من اين است که بايد ورزش قهرمانی را تعطيل کرد و هزينه آن را صر� ساختن اماکن ورزشی ساده در محلات کرد شايد کمی از انرژی نسل جوان در راه صحيح مصر� شود.

Sunday, October 06, 2002

يک اعترا�،
بابا جان من جلو همه می گم که اين نظر خواهی در مورد آمريکا را موقعی گذاشتم که جرم نبود و اون موقع هنوز نمی دونستم پرسيدن نظر مردم جرمه. حالا نياييد اين وبلاگ ما رو پلــــــــــــــمب کنيد ها. بدبختی انجمن د�اع از وبلاگ هم نداريم.
تبريک عيد مبعث با يک روز تأخير،
لط�أ ايراد نگيريد که چرا يک روز از تقويم عقب هستم. راستش آدم بعضی مواقع شک می کنه آيا دين رسمی ما اسلام است يا نه!!! خود من تا ظهر روز قبل عيد از آن بی خبر بودم چون راديو و تلويزيون داشتند مارش عزا می زدند، نمی دونم می شه مسلمان بود و عيدی پر اهميت تر از آن داشت؟ واقعاً بی معر�تيم که به سيمای لاريجانی ي�ک ای واله نمی گيم، کشتن خودشون را با اين همه جشن و برنامه. حتی �يلم روز عيد هم بايد... ولش کن اين حر� ها هم مثل خيلی چيز ها و خيلی ا�راد ديگه خيلی تکراری شده.

Saturday, September 21, 2002

عيدتان مبارک،
امروز روز بزرگی است از آن جهت که نام مرد ترين و جوانمردترين �رد تاريخ را يدک می کشد، براستی تنها نام علی برای غرور و سرا�رازی يک ملت کا�ی است ولی ا�سوس که ما حتی علی را به اسم هم نشناختيم. درست است که با حمله عرب ها خيلی چيزها را از دست داديم، از زبان و نژاد گر�ته تا �رهنگ و دانش ولی اگر تنها و تنها علی را که خود عرب ها نخواستند و به سوی ما روانه اش داشتند درک می کرديم ما را بس بود و به جرأت ما در اين معامله سود هم می کرديم.
يـــــــــــــــــــــا عـــــــــــــــــــــلـــــــــی
�کرهای نو،
مربای آلو سياه،
حتماً شما هم بعضی مواقع از يکنواخت شدن صبحانه شکايت داريد اگر اين طور است اين دستورالعمل را اجرا کنيد، مقداری آلو سياه را با شيره شکر بجوشانيد البته نه تا بحدی که آلو ها له شوند. هکر کنم اولين کسی باشم که در وب لاگش دستور آشپزی چاپ کرده است (لبخند).

چاپ کتاب وب لاگی،
بحث بر سر ايده های نو بود و اينکه �کر بعضی ها خوب کار می کند و از �رصت ها به بهترين شکل است�اده می کنند، در دو نوبت ايميلی بدستم رسيد که تقاضای ارسال چند تا از نوشته هايم را کرده بودند و ذکر شده بود که گروهی در تدارک چاپ کتابی از منتخب آثار وب لاگ ها هستند حتماً شما هم تصديق می کنيد که کتاب حاصل حاوی مطالب متنوع و جالبی خواهد بود و گردآورندگان آن با يک �کر زيرکانه و با يک تير چند نشان را می زنند، البته من به دلايلی از ارسال متن انصرا� دادم.

Tuesday, September 03, 2002

برداشت، آزاد
ياری اندر کس نمی بينم يارانرا چه شد….......….…دوستی کی آخر آمد دوستدارانرا چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر �رخ پی کجاست.........گل بگشت از رنگ خود باد بهارانرا چه شد
صد هزاران گل شک�ت و بانگ مرغی بر نخاست.......عندليبانرا چه پيش آمد هزارانرا چه شد
لعلی از کان مروت بر نيامد سالهاست…….........…تابش خورشيد و سعی باد و بارانرا چه شد
کس نمی گويد که ياری داشت حق دوستی........…...حق شناسانرا چه حال ا�تاد و يارانرا چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار.........…..مهربانی کی سر آمد شهر ياران را چه شد
گوی تو�يق و کرامت در ميان ا�کنده اند…..........…کس بميدان در نمی آيد سوارانرا چه شد
زهره سازی خوش نميسازد مگر عودش بسوخت........کس ندارد ذوق مستی ميگسارانرا چه شد
حا�ظ اسرار الهی کس نمی داند خموش…...........…از که می پرسی که دور روزگارانرا چه شد

Sunday, September 01, 2002

اعلام نتايج دانشگاه آزاد،
برای جستجو در نتايج دانشگاه آزاد اسلامی می توانيد به سايت اين دانشگاه به آدرس آزمون مراجعه کنيد البته بدليل بار ترا�يکی زياد، سايت پارس آنلاين جواب بهتری می دهد.

Monday, August 26, 2002

قسمتی از نامه چاپلين به دخترش،
من پدر تو هستم ، ژرالدين ، وقتي بچه بودي شبهاي دراز بر بالينت نشستم و برايت قصه ها گ�تم، من چارلي هستم من دلقك پيري بيش نيستم امروز نوبت توست ، برقص ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم ، و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصي.
به دنبال تو نام من است چاپلين ، با همين نام چهل سال مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم ، ژرالدين ، در دنيايي كه تو زندگي مي كني ، تنها رقص و موسيقس نيست ، نيمه شب هنگامي كه از سالن پر شكوه بيرون مي آيي ، آن تحسين كنندگان ثروتمند را يكسره �راموش كن ، اما حال اين راننده تاكسي را كه تو را به منزل مي رساند بپرس.
زماني دراز در سيرك زيسته ام و هميشه و هر لحظه به خاطر بندبازاني كه از روي ريسماني بس نازك راه مي روند، نگران بوده ام اما اين حقيقت را با تو مي گويم دخترم:
مردمان بر روي زمين استوار بيشتر از بندبازان بر روي ريسمان نااستوار سقوط مي كنند ، شايد كه شبي درخشش گرانبهاترين الماس اسن جهان نو را �ريب دهد آن شب ، اين الماس ، ريسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است ، شايد روزي چهره زيباي شاهزاده اي تو را گول زند ، آنروز تو بندبازي ناشي خواهي بود و بندبازان ناشي هميشه سقوط مي كنند ، دل به زر و زيور مبند ، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آ�تاب است كه خوشبختانه اين الماس برگردن همه مي درخشد ، اما اگر روزي دل به آ�تاب چهره مردي بستي با او يك دل باش ، به مادرت گ�ته ام در اين باره برايت نامه اي بنويسد او عشق را بهتر از من مي شناسد و او براي تعري� يكدلي شايسته تر از من است ، كار تو بس دشوار است اين را مي دانم ، بروي صحنه جز تكه اي حرير نازك چيزي بدن تو را نمي پوشاند ، به خاطر هنر مي توان لخت عريان بروي صحنه ر�ت و پوشيده تر و باكره تر بازگشت ، اما هيچ چيز و هيچ كس ديگر در اين جهان نيست كه شايسته آن باشد كه دختري ناخن پايش را به خاطر او عريان كند برهنگي بيماري عصر ماست و من پير مردم و شايد حر�هاي خنده آور مي زنم اما به گمان من تن عريان تو بايد مال كسي باشد كه روح عريانش را دوست داري بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد مال دوران پوشيدگي ، نترس اين ده سال تو را پير نخواهد كرد ، به هر حال اميدوارم تو آخرين كسي باشي كه تبعه جزيره لختيها مي شود مي دانم كه پدران و �رزندان هميشه جنگي جاوداني با يك ديگر دارند با من با انديشه هاي من جنگ كن دخترم من از كودكان مطيع خوشم نمي آيد با اين همه پيش از آنكه اشكهاي من اين نامه را تر كند مي خواهم يك اميد به خود بدهم امشب شب نوئل است شب معجزه است و اميدوارم معجزه اي رخ دهد تا تو آنچه را من براستي مي خواهم بگويم دريا�ته باشي ، من �رشته نبودم اما تا آنجا كه در توان من بود تلاش كردم تا آدمي باشم تو نيز تلاش كن .
سويس 1964